یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

یــــاسمیــن

اولین سیزده بدر یاسمینی

عزیزم سیزده بدرت مبارک، سیزده امسال تصمیم گرفتیم بریم باغ بابایی، آب و هوای خیلی خوبی بود ،شکوفه ها همه باز شده بودند. خیلی زیبا بود شما هم خیلی اونجا رو دوست داشتی به موقع می خوابیدی به موقع بازی می کردی و اصلا گریه نکردی اینقدر اونجا خوب بود که منم دوست نداشتم برگردم، اونروز قرار بود جوجه کباب درست کنیم، منم یه سیخ جوجه برای شما کباب کردم اولین باری بود که می خواستی جوجه کباب میل کنی، با اینکه هنوز دندون نداشتی ولی خوب می جویدی، یه تیکه از جوجه کباب رو هم خوردی، اونروز کلی عکس ازت گرفتم، تو هم بعد این همه عکس و غذا خوابت برد و 2 ساعتی اونجا زیر درختا خوابیدی،خیلی زیبا خوابیده بودی خوشگلم. اونروز اکثر فامیلا بودن که تورو اصلا ندیده بو...
20 فروردين 1392

سال نو مبارک عزیزم

عیدت مبارک دختر گلم دیگه داری بزرگ می شی خانم می شی خوشکل می شی، عید امسال برای من و بابایی یه چیز دیگه ای بود من و بابایی هم بزرگ شدیم، باورت نمی شه هنوز وقتی تو رو می بینم می گم خدایا یعنی این بچه مال ماست، چقدر شیرین، وجودت سرپا شور زندگی به ما داده، نمی دونم چی بگم ولی مطمئنم امسال سال خیلی خیلی خوبی برای ما هستش. این سفره هفت سین رو هر سال می چیدم ولی امسال یه تخم مرغ رنگی بهش اضافه کردم به خاطر شما دختر گلم امیدوار همیشه شاد ، سالم، خوشبخت باشی یاسی جونم شما هیچ وقت تو روز خوابت نمی برد ولی نمی دونم چرا موقعه سال تحویل خوابت گرفته بود، منم همین چوری خواب آلو بردم گذاشتمت سر سفره هفت سین تا موقعه سال تحویل که ساعت 2:35 بعد از ظه...
10 فروردين 1392
1